باز شب ِ و هجوم خاطره های قبلی قیافه ی تو با اون چشای وحشی نگاه های غمگین و نازای عمدی وقتی میریم دست تو دست از راه های فرعی رقصیدنت باهام با لباسای رسمی نشستنت رو پام تو موقع های مستی نگاه های غمگین و نازای عمدی موهای مشکی و چشای وحشی ... ... چشامو رو هم میذارم ... واسه آخرین بار بهت فک می کنم ... به تو و دروغ های قشنگت ... به اون نگاه های بی تفاوت ... یاد روزای گذشته می افتم ... دیگه واست اشک نمیریزم ... همون بهتر که رفتی ... کاش اصلا هیچ وقت با تو ِ لعنتی آشنا نشده بودم ... هیچ وقت ... !! ... وقتی مژه می زنی که یه وقت نریزه اشکات با سر ِ پایین زل می زنی به نوک کفشات منجمد میشه خون داغت تو رگ هات میگیره صدات و یخ میزنه دستات ... p.s . ...

+ نوشته شده در یکشنبه 1388/08/10ساعت 0:22 توسط •●× Åryán •●×
امروز می خوام یه کم در مورد دانشگاه بنویسیم . P:
الان حدود یه ماه میشه که میرم دانشگاه , تو این مدت کلی دوست جدید پیدا کردم :دی کلی اتفاق جالب هم افتاده ... در کل باید بگم که بد نمیگذره و البته از مدرسه خیلی خیلی بهتره . تازه محیطش هم خیلی خوبه و هر کسی دنبال کار خودشه :دی همه فکر و حواس دانشجوها درسشونه و هیچ کس به مسائل حاشیه ای فکر نمی کنه . ( باور کن ) :دی منم همین طور . فقط و فقط دارم درس می خونم :دی![]()
نا سلامتی قراره در آینده وکیل بشم . ![]()
دیگه اینکه ۴ روز تو هفته میرم دانشگاه . در مورد استادا هم
میشه گفت بد نیستن البته بازم 3-2 استاد اسگول هستن که خب طبیعیه .
یه استاد عربی داریم . این زنه میاد تو کلاس از 1 ساعت
وقت کلاس رو 45 دقیقه ور ور می کنه ( از این حرفای خاله زنکی
)
یعنی میاد خاطره تعریف می کنه و نصیحت
می کنه انگار داره واسه بچه محصل ها حرف می زنه . ![]()
15 دقیقه باقی مونده رو هم مثلا میاد درس میده و همیشه وقت کم میاره .
کلا زمان برای ایشون هیچ مفهومی نداره حتی اگه نیم ساعت هم از تایم کلاسش
گذشته باشه ما رو با یه لبخند زیبا به ادامه ی حضور در کلاس دعوت می کنه .
چقدر تند حرف می زنه وااای ! خلاصه داستان داریم باهاش .
بعدش یه استاد اقتصاد داریم بنده خدا یه ماه آمریکا بوده هر جلسه صد و پنجاه و
دو بار این مطلب رو به ما یادآوری می کنه . یه دوستیم داشتن که نمی دونم چرا
ولی هر دفعه برای ملاقاتشون از سن دیه گو می رفتن لس آنجلس تا این استاد
بزرگوار و شیوا سخن رو زیارت کنن . آرره ... این طوریا !
[ امروز بازم در مورد سفر آمریکاش توضیح داد , یه 8-7 کشور دیگه
هم گفت رفتم ... جدی نگیرین . اینجوریه :
! :دی]
زیادن استادا اگه بخوام تک تک درباره شون تعریف کنم کلی میشه .
شاید بعدا در موردشون نوشتم .
یادش به خیر اون قدیما در مورد معلما می نوشتم .
هــــــــه !
_________ _ _ _ ________________

بخوام از تو بگذرم ... من با یادت چه کنم
تو رو از یاد ببرم ... با خاطراتت چه کنم
حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو ...
بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم ...
...
p.s .
وقتی که دلم میگیره از تو پنجره نگام کن ... با نگاه پشت شیشه از ته دلت دعام کن
دستتو بذار رو قلبم بذا قلبم جون بگیره ... یه نفس بده به ابرا که شاید بارون بگیره ...
+ نوشته شده در سه شنبه 1388/07/28ساعت 14:56 توسط •●× Åryán •●× |
چند روز بود پشت سر هم بارون میومد .
بارونو دوست دارم ولی این هوای دلگیر رو نه . بالاخره امروز رنگ آفتاب رو دیدم . امسال خیلی زود بارونای پاییزی شروع شد . درست از همون روز اول مهر . اول مهری که واسه من با همه اول مهر های دیگه فرق می کرد . نه دلهره ی رو به رو شدن با یه سال تحصیلی طولانی و خسته کننده رو داشتم و نه استرس سر و کله زدن با دبیر و ناظم و مدیر . حس خوبیه !! حالا منتظرم که دانشگاه شروع بشه . دارم وارد یه محیط جدید میشم که تقریبا همه چیزش با مدرسه ( یا به قول بچه ها مردسه) فرق می کنه . 6 ام میرم دانشگاه واسه انتخاب واحد و این که چه روزایی باید برم . امیدوارم بهم خوش بگذره !!!! هـــه !! راستی این روزا دارم رمان "بادبادک باز" رو می خونم . فیلمش رو قبلا دیدم . واقعا قشنگه . در موردش توضیح نمیدم اگه نخوندین توصیه می کنم حتما بخونین و فیلمش رو هم اگه گیر آوردین ببینین . ـــــــــــــــــــــ ـ ـ ـ ــــــــــــــــــــــــــــ در کناری از خانه ی ما ... اتاقی است سرد و آبی
تخت و گیتار کهنه ی من ... عکس یک زن به دیواری
زنی زیبا روی و خندان ... یار من بود او دورانی
کنون من ماندم و من ... گیتاری و سیگار و تنهایی
عشق من رفت به تن خاک
طعم شب نیست جز بیداری ... ای عکس خندان بشنو از من
خواهمــت دید روزگاری ...
دیگرم نیست نای ماندن ... آی باز آغاز ، آغاز رفتن
چاقویی پنهان ته گنجه
دستای سردم ... رگ های سبزم
...
این متن آهنگ "اتاق آبی" یه از گروه The ways . من عاشق این آهنگم هر چقدر هم
گوش دادم واسم خسته کننده نشده . یه راک ایرانی ملایم و فوق العاده قشنگ .
هم شعرش قشنگه هم صدای خوانندش . کلیپشم که حرف نداره . خودتون ببینید .
این لینک آهنگ :
اینم کلیپش :
_____________ _ _ _ _______

این چند وقته که با همیم خیلی حس خوبی دارم . کاری نکن بهت وابسته شم .
می دونم که یه روز باید از هم جدا بشیم . و خودتم می دونی اون لحظه چقدر
واسم سخته . اصلا می تونم تحمل کنم یا نه ؟ نذار واسه همدیگه تکراری بشیم .
حتی اگه لفظ دوست داشتن رو به زبون نمیاریم هم من خوب می دونم و هم خودت
که تو دلامون چقدر همو دوست داریم . می خوام مث همون روزای اول باشی . این
قربون صدقه رفتن های الکیت رو نمی خوام . می خوام بدونی که همیشه دارم به تو
فک می کنم . بدون که نگرانتم ... نگرانت میشم . پیشم بمون ... من دیگه طاقت
تنهایی رو ندارم ...
p.s.
این روزا یه کم اینجوریم :
دعا کنین زود خوب شم .
+ نوشته شده در جمعه 1388/07/03ساعت 2:56 توسط •●× Åryán •●× |
هــــــــــــه ! می دونی چی شده ؟ نمی دونی ؟ خب یه اتفاق جالب افتاده ...
من این بازیه پست قبلی رو قبلا انجام داده بودم . حدود یه سال پیش گفتم این بازیه واسم آشناس هیشـکی باور نکرد . اشکال نداره 2 بار بازی کردم دیگه . از یادآوری بجای "مرجان" هم تشکر می کنم :دی
:دی
اگه می خوای بخونیش از قسمت آرشیوم برو تو شهریور ۸۶ . (اون موقع اتفاقای دیگه ای
افتاده بود ... تازه اون موقع به جای تام کروز دوس داشتم "دی کاپریو" نقشمو بازی کنه : lol)
دورانی بود ! :دی
از همه کسایی که تو بازی شرکت کردن هم ممنون .
از جوابای "دوشیزه" خیلی خوشم اومد . بخونیدش ! شما هم خوشتون میاد !
دیگه اینکه ... بازم بازی داریم lol یه بازیه کوشولو (فک نکنم دیگه این یکی رو بازی کرده باشم :دی)
اولین کلمه ای که بعد از خوندن این کلمه ها به ذهنمون می رسه رو باید بگیم!!
دریا : آرامش !
قهوه: یه کافی شاپ دنج !
غرور: یه کم لازمه
مدرسه: تفرجگاه (یادش بخیر !
)
دفتر مدیر : ! Danger :دی
قرمه سبزی: ناهار
ریاضی:
[...]
آهنگ : مون آمور
ماه رمضون: افطاری
استخر: آب بازی !
آبگوشت: پیاز و نون سنگک !
روزنامه: بستگی داره چه روزنامه ای باشه ( اینا همه یه کلمه محسوب میشه زیاد سخت
نگیرین :دی)
کودکی: شیطونی !!!
...
این دفعه کسی رو دعوت نمی کنم . هر کی دوست داره بازی کنه .
________ _ _ _ ___________
نمی دونم چرا وقتی حوصله هیشـــــکی رو نداری همه به یادت میفتن .
نمونه ش همین چند روز پیش . نتیجه دانشگاه آزاد اومده و من اون رشته ای
که می خواستم قبول شدم . حالا همه از
قبیل عمه ، عمو ، خاله ، دایی ، دوست ،
آشنا ، همسایه روبه رویی ، دختر اقدس خانم ، نوه شمسی خانم و ...
می خوان بدونن من چی کار کردم . آقا بیخی شو ... تبریکتم نخواستیم![]()
p.s .
1- کارای حقوقی خود را به ما بسپارید . آقای وکیل در خدمت شماست !
:دی
2 - کامنت دونی هم نداره این پست (ادامه بازی قبلیه )
۳ - تو سراسری "مترجمی زبان انگلیسی" قبول شدم :دی
4 - ما را به دعا کاش فراموش نسازند / رندان سحرخیز که صاحب نفسانند
خدایا ! این شبا بیدار می مونم ... باهات درد و دل می کنم ... کتابتو می خونم .
تا بدونی که همیشه به یادتم ... می دونم توام از اون بالا هوامو داری ...
شب های قدرتون عزیز !
___دعا یادتون نره ! ___
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/18ساعت 15:18 توسط •●× Åryán •●×
زندگیم چه جالب شده این روزا ! صبح ها تا لنگ ظهر می خوابم بعد میرم پشت کام
بعد یه کم pmc و mbc و اینا ... دوباره کام بعد از ظهر اگه حسش بود میرم بیرون شب از اون ور تا 3-4 نصفه شب بیدارم و ... این چرخه همچنان ادامه دارد ! :دی ــــــــــــــــ ـ ـ ـــــــــــــــ حالا اینا رو بیخیی من از طرف گیتا جون به یه بازیه بسیار هیجان انگیز دعوت شدم ! :دی پس میریم سراغ بازی : فکر کنيد همين الآن خداي نکرده بفهميد بيمار هستيد و تنها ۳ماه از عمر شما باقي مانده است و ميتوانيد۳ ماه زندگي کنيد در اين مدت کوتاه ۳کار مهمي که حتما انجام ميدهيد چيست؟!! خب سعی می کنم تا اونجا که میشه این 3ماه رو خوش بگذرونم دیگه . یه پارتی میگیرم از نوع خفن پر از خوراکی های خوشمزه ... همه اونایی رو که دوس دارمو توش دعوت می کنم . سپری می کنم :دی (خیلی مهم بود الان این ؟) بعدش میرم مسافرت با بالن دور دنیا ... کلی میگردم اینور اونور ... اروپا ، امریییکا ... خلاصه یه ماهشم به این شکل میگذره . هه هه ! دیگه ... سعی می کنم تو این یه ماه آخری اگه از کسی کینه و دلخوری تو دلم مونده بریزمش بیرون ، اگه کسی از دستم ناراحته ازش بخوام که حلالمون کنه اگه قرار باشه يه فيلم از سر گذشت زندگي شما در همين سن که هستيد درست کنند... ¤اول از همه روز و ماه و سال تولد؟ فیلمم کجا بود ... این سوسول بازیا چیه ... :دی (ولی سکرت می باشد نییگم) ¤چهار اتفاق مهم زندگيت که بايد بهشون اشاره بشه کدام است؟ _ قبول شدن تو آزمون رانندگی تو همون بار اول ! _دروغ ها و خـیــانـت یه آدم (آدم؟!) _ یه بار کوشولو بودم با دوتا از هم بازیام کل مسابقه دوچرخه سواری گذاشتم بعدش آخرای مسابقه ... نزدیک خط پایان ... یه کم مونده برنده شم... آها ... ویییییییییژژژژژت شیرجه زدم تو زمین ! :دی کلی زخم و زیلــی و این صحبتا !! _ در همان ایام (دوران خوش کودکی) مهمونی رفته بودیم خونه یکی از آشناها ... من در حال فوضولی در منزل ایشان به یکباره یه پارچ آب ریختم رو تیلیویزیونشووون !!! آاااای که چقدر حال داد ... بچه بودم دیگه ... ولی قیافه اون آقاهه (صاب خونه) چه دیدنی بووود ! یادش به خیر ! :دی ¤چهار اتفاق مهم که نبايد بهشون اشاره بشه؟ هر کی تو زندگی اش یه کارایی انجام داده و یه اتفاقایی واسش افتاده که دوست نداشته اتفاق بیفته ... واسه منم زیاده دوست ندارم بهشون فک کنم به قول یه بزرگی : "فک کردن به گذشته مثل دویدن در پی آن است" و شاعر چه زیبا می فرماید : خیلی وقتا شده بچگی کردم... من هنوزم مث یه بچه بی عقلم آره ! :دی ¤خلاصه اي از اخلاقتون به اضافه شخصيت و چيز هاي ديگر؟ اگه کلی بخوام بگم بر خلاف دوران کودکی ام الان خیلی آرومم . خیلی مهربون (همه میگن) با معرفت ، خیلی کم عصبانی میشم ؛ فک کنم بامرامم هستم , عاشق دریا (دریا=sea) :دی ، رووومانتیک ! مستقل , شجاع (پسر شجاع ! :دی) از آدمایی که احساس میکنن از دماغ فیل پرت شدن پایین هم خیلی بدم میاد ... دیگه ... بازم هست اگه می خوای بدونی باید خصوصیات متولدین ماه aries (قوچ) رو بخونی که خیلی در مورد من صدق می کنه . ¤با در نظر گرفتن چهره واقعيتون کدوم يکي از هنر پيشه ها رو براي بازي نقش خودتون انتخاب ميکنين؟ هه ! اینو !! همه بازیگرا از خداشونه که نقش منو بازی کنن :دی مخصوصا تام کروز ! ولی خیلی از ماها خودمون تو همین زندگی مث یه سوپراستار حرفه ای داریم نقش بازی میکنیم دیگه احتیاجی نیس کسی نقشمون رو بازی کنه . من خیلی سعی می کنم حداقل جزو این گروه نباشم ... کاش فقط یه کم خودمون باشیم ! _____ _ _ _ __ __ _ ____ p.s. 1- بابا این نتایج کنکور آزاد کی میاد تکلــیفمون رووووشن بشه ؟!!! شنیدم دانشگاه داره میشه 3 سال . اگه اینجوری بشه خیلی عالـــی میشه ! :دی 2- شبلی - پانا - دوشیزه - مهسا - پارمیس - المیرا - بی تا - ویتامین M رو دعوت می کنم . اگه کسی دوست داره که بازی کنه و اسمشو نگفتم تو کامنت ها بهم بگه . میــسی ! feyLan
خلاصه 1 ماهشو با این جنگولک بازیا
... خلاصه این طوریا !
(همه اولین بار رد میشن , کار بزرگی کردم :دی)
ولی خاطره جالبی بود :lol![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 1388/06/02ساعت 17:46 توسط •●× Åryán •●× |